تبليغاتX
پرویزاسلامپور
شنبه دوازدهم مرداد 1387
برای کجای درد ردّ گرفته ای

آن جا که تویی


درد از جایی شروع می شود که برای کجای درد ردّ گرفته ای
عشق اگر این نبود که مرا بگیرد و به هوا پرتاب کند


تو کجایی که مرا نگرفته یی نه از ستاره یی نه از زمینی


بگذار برایت
این خاطره بماند
که هم مانده ام ، هم همه ی تو


تودر دردی که شروع می شود که به جایی بردم
من و ستاره یی که تو
به عشق


*
از من دو چیز مانده
یکیش را که می دهم به تو


از من یک چیز مانده


بیا که
بگیری ش


و جز دو رگ ِ غبار
چه می ماند بر خار

روشن / تا آبی شب
روشن ِ ناتمام


پاریس ، 1987

+ پرویزاسلامپور