تبليغاتX
پرویزاسلامپور
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
سطح شبح
سطح شبح در سفر پاک

پرویز اسلامپور

 




از پر خفاش که حلقه‌یی برگیری

 
اینجا نشسته‌تر از سایه‌تی

از آنچه زاویه‌ی خاک را از فضا می‌کاهد



و تازه‌تر که بگویم


استخوان یک کولی کودکانه در قبری بلرزد


از حس یک زاویه تنگتر


 


،


و آنجا

جسد لخت می‌شود و از لبخند جدا می‌افتد

از صدایی که در دل می‌بندد

تا پاسخی دیگر دوباره‌اش به خنده بیاندازد

گویی این دایره

هر چند که گرداگرد است جهان نیست



،


او که بلند می گوید سایه از من دورتر می‌افتد

سایه از او دورتر می‌افتد

و زیر خاک حس استخوان صدا می‌کند


گوشت بی‌قواره تصویر ندارد

مثل خونخوار
در آینه



،

حس ِ پو ست خشکیده‌ست

اینجا
جسد که در خانه‌ها پنهان می‌شود


ظرف را بر می‌دارد

صدایی نا زک کشیده می‌شود

و انگشت جسد می شکند


،

تا اشا ره‌یی معنایی را در برگیرد

معنی‌ی اسکلت ِ این کوژرا

که از خاک بر می خیزد

و در آینه می‌ایستد

انگشت را به خود که بگیرد

اشاره تنها بر خود جا یز می‌کند

واین نهایت تواضع اوست



،


و آنجا بخار از شیرهای وحشتزده بر می‌خیزد
 
تور که می‌افتد

ما ده‌یی به خود می‌پیچد

و خود را در چنگا لهای خود می‌بیند


این جا دو گویی همواره‌ست

اینجا که شیرهای و حشتزده بر جسد های آب نشسته‌اند


مخرو طه‌ی بی هسته‌ی رو شن


،

از کجا این همه بی خبر می‌چرخد

این همه می‌چرخد تا

در یک جرعه بترکد

آنگاه که می‌نگرد و تنها خود را می‌یابد



،

پس می ماند

ودورتر که می‌شود

معنا یی دقیق می‌یا‌بد آنگاه



در خود می‌ایستد

و ایمان میآرد


+ پرویزاسلامپور